سودا در اسفند ماه 92
سلام دخمل ناز ناز طلایی
اول از همه یک خبر خوب بدم اونم اینکه شما اسم منم یاد گرفتی و صدام می زنی مامان نینا. البته بیشتر موقع هایی که نیستم اینجوری صدا می زنی و یا وقتی که عکسمو می بینی. من فدای تو دخمل نازم بشم که اسم مامانشو یاد گرفته.
خدا رو شکر از لحاظ اشتها هم بهتر شدی و خیلی خوب غذا می خوری. مامان و بابا خیلی دوست دارن.
برات یه عالمه عکس خوشگل گرفتم که مربوط به روزهای اول و دوم اسفند میشه.
دختر نازم من به حرف بابا جونیش کرده و دستشو زده به کمرش.

سودا عسلی بعد از حمام روز جمعه



دختر نفسم در حال خوردن و ریختن غذا


سودا خانوم عاشق کیف مامانشه.

دختر ناز اینقدر فضولی نکن مادر

قد بلندیت منو کشته

جیگر من

سودا خانوم در برگشت از مهمونی روز جمعه حسابی حسابی لباسهاشو کثیف کرده

ببین دستشو چه جوری کرده تو جیبش

اینم بقیه عکسهات

سودا خانوم در برگشت از مهمونی روز جمعه حسابی حسابی لباسهاشو کثیف کرده

فداش بشم من





سودا در اسفند ماه 92
